گاهی با مفهموم های اشنا می شی که در عین زیبایی و سادگی
بی رحمانه بر تمام زندگیت می تازد .........هر چه این مفهومات زیباترو
جذابتر وباشد بر شدت بی رحمی و ترسش افزوده می شود هر چه
هر قدر در درک و اکتشافش تلاش کنی
راه های گریزت کمتر می شود
روح توروا در پنجه می گیرد و می فشارد
مچاله می کند
گاهی عجیب تلاش می کنم برای نفس کشیدن!!
اشکها سرازیر می شوند
درد تیر کشنده ای قفسه سینه ام را نشانه گرفته است.....
من شاید .........
من شاید نباید فهیم باشد!!
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
حس می کردم یه چیزای جدیدن کم شده
اما هنوز نمی دونستم کیه کجاست ؟!
جای خالیش و الان احساس کردم
سمفونی بزرگ جیرجیرک ها
پاییزها جیرجیرک ها از این خانه می روند ......
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
مومن هیچ پیامبری نشده ام
برای عابد شدنت وعده حوری شدنم را در بستر نمی دهم
مقابل چشمانت مرا می بینی
کهنه و تلخ
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
*هر چیزی یه سوگی داره
سوگواری قلب من باعث رنجش دیگرانه
چشماهیم کودکی شده اند در جستجوی فانتزیهای فراموش شده
کریستال قلب من شکننده تر از قبل شده اند
اگر با شما هم صحبت شدم برای شکستن سکوت ذهنم بود
.........دنیاییه امروز من باغی پر از کاکتوس است که با هر حرکتی نگاهی و حرفی روح و جسمم خراشیده می شود
شاید باید یه مدتی رابطه هامو کم رنگ کنم
**
کوتاهترین مژهام
از قد و قوارهی فلسفیات بلندتر است....
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
*شاید بی دینی در من دارد رخنه می کند
نمی دانم چه بلایی بر سر افکار پلاسیده دینی من امده
شده ام کودکی که از شیطنت های نکرده پشیمان است
ممنوعیتهای دینی
فشارهای درونی و بیرونی
در بند کشیدن جسم
هیچ کمکی به من در رسیدن به خدای واقعی .....
نمی دانم شاید اگر سنت اوگوستین روح عیاش خود را در خانه های بدنام کارتاژ ارضا نمی کرد
یک قدیس نمی شد
**این پست از روی هیجان نوشته شده است و هیچ اعتبار و ارزشی ندارد
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|
*عمو زنجیرباف، زنجیرا رو بافتی
لقمههای حرومو، تو سفرهات انداختی
از ما که بد ندیدی، خط و نشون کشیدی
مگه نگفتی دیشب، تو خواب خدا رو دیدی
میگم خدا تو خواب نازه، یه روزی بیاجازه
میدم یه بنای خوب واسهم خدا بسازه
یه لات بیسر و پا، با قلب و چشم سیاه
یه کسی که بتونه کارتو خوب بسازه
عمو زنجیر پر، یه روزی از پشت در
گورشو گم میکنه، یواشکی بیخبر
دور میشه از نگامون، شاد میشه باز دلامون
میرسه اون روزی که سایه میشه برامون
عمو زنجیرباف، عنکبوت بیانصاف
هر کی که با تو بد شد براش یه پاپوش نباف
**عمو زنجیر باف
***
وقتی دل آدم بچه می شود
همه عصرها، عصر جمعه می شود
وقتی همه عصرها دلگیر شود
دیگر دعا نمیکنی این جمعه بیاید...
برگرفته از وبلاگ اخرین نسخه یک مرد
+
نوشته شده در ساعت توسط یکی نبود
|